تبليغاتX
راهی برای رهایی - زور قانون

راهی برای رهایی

روزنوشتهای اعضای "راهی"

چهارمین روزاردیبهشت ماه؛ تقریبا سه یا چهار ماه می شد که مشاوره نداده بودم و امروز حس خوبی داشتم چون دوباره فکر کردم می توانم کمک کنم. یک سال از من کوچکتر بود ولی خیلی کوچکتر از سنش به نظر می آمد. می گفت سه سال است که ازدواج کرده . از اول که آمد توی اتاق می خندید و آدامس می جوید - از اینکه گریه کند فرار می کرد- می گفت شوهرش می خواهد طلاقش بدهد و او نمی خواهد. اوایل زندگی چند بار کتک خورده بود و با لبخندش می گفت که طبیعی بوده! بعد از نیم ساعت حرف زدن تازه بغضش ترکید و گریه کرد...گفتن به هر حال قانون بهش اجازه داده هروقت بخواهد بتواند طلاق بدهد و تو فقط می توانی مهریه را ازش بگیری. سعی کردم متقاعدش کنم مشاوره خانواده برود برای اینکه بتواند با زور قانون کنار بیاید چون هیچ راهی برای گرفتن حقش که در این سه سال تمام سعیش را برای آن کرده بود ندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19:1  توسط الهام فهیمی  |