تبليغاتX
راهی برای رهایی

راهی برای رهایی

روزنوشتهای اعضای "راهی"

مطلب شادی را که در مورد تفتیش و بازرسی راهی نوشته بود، خواندم .نمیتوانم انکار کنم که نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. آلان هم که مینویسم خیلی دارم خودم را کنترل میکنم که اشکهام پایین نیاد ...زمستان سال ۸۴ که به ایران برگشتم. به خیلی از سازمانهای غیردولتی و دولتی، دانشگاهی رفتم که داوطلبانه کار کنم.حقوق بشر خوانده بودم و داغ بودم برای اینکه انچه که تئوری یاد گرفته بودم را در عمل تمرین کنم.. هر جا که رفتم به  یک مانع یا معذوریتی از طرف انها بر میخوردم که من را دلسرد و نا امید میکرد، تا اینکه با شادی قرار گذاشتم که ببینم  چه کاری از دست من بر میاد در راهی بکنم.به غیراز محیط دوستانه راهی وخوشامدگویی گرم شادی،  دیدن اینکه چه کارهایی آنها برای زنان جامعه ایران میکردند بیش از همه چیزجذبم کرد. اینکه چطور خالصانه و بی پروا خودشان را به هر دری میزدند که مثلا یک زن خشونت دیده بتواند طلاقش را بگیرد یا دختری که مورد تجاوز قرار گرفته از اعدام نجات پیدا کند..برای چه کس مهم بود که بر فرض مثال ....اعدام شود جز خانواده راهی ! راهی بود که با تمام وجود قلبش برای زنان ستم دیده ای که  بخاطر تبعیض و بی عدالتی زجر مکشیدند،میتپید. به جرأت میتوانم بگویم که تنها سازمان حقوق بشر زنان در کل ایران بود که همه جوره در خدمت زنان خشونت دیده از اجتماع و قانون بود.  تلاشهای همیشگی شادی و بقیه برای احقاق حققو زنان  به من امید داد.راهی شد محل آرزوهای من و شادی شد الگوی پایداری و استقامت و امیدواری که تا الان رسالت و هدفش را برای زندگی تحسین کرده ام..

بستن راهی، گرفتن کاری که به اعضایش امید زندگی کردن میداد و تغذیه روحشان میکرد برای من مثل این است که عزیزی را از دست داده ام. درست است که جسم راهی محبوس کرده اند ولی روحهای آزادش  در تحقق بخشیدن به اهداف و آرزوهای  راهی پابرجا و با استوار اند. به امید شادی و پایداری راهی و تمام حامیانش.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:10  توسط زهرا سعیدزاده  |