تبليغاتX
راهی برای رهایی

راهی برای رهایی

روزنوشتهای اعضای "راهی"

 

وقتی وارد دفتر شد قصدش را از آمدن اقدام برای گرفتن طلاق از همسری معتاد و بی کار گفت و اینکه سال گذشته پس از آنکه به شدت از همسرش کتک خورده و از او شکایت کرده است، موفق به گرفتن وکالت در طلاق در قبال گذشت از آن دعوی شده است. با توجه به چهره اش احتمال می دادم باید یکی دو سالی بیشتر از شروع زندگی مشترکش نگذشته باشد اما زمانی که شنیدم پسری 11 ساله دارد نمی دانستم چه بگویم. در 13 سالگی برای فرار از زندگی در خانه پدر و نامادری تن به ازدواج با مردی سپرده بود که علاوه بر اعتیاد به هر بهانه ای نیز او را کتک می زد و حال بعد از 12 سال آمده بود تا به قول خودش همه چیز را تمام کند. می گفت می خواهم زندگی جدیدی را شروع کنم و به توانایی خود ایمان دارم و اینکه توانسته بود ظرف 2 سال گذشته دروس دوره راهنمایی و دبیرستان را تمام کرده و دیپلم بگیرد. بیشترین اصرارش بر آن بود که این کار بسیار زود انجام گیرد. به او توضیح دادم که با توجه به داشتن وکالتنامه، احتمالا نباید در دادگاه با مشکلی مواجه شویم و تمام تلاشم را برای آنکه زودتر به نتیجه برسیم خواهم کرد. اما امروز که به دادگاه رفتم با کمال تعجب متوجه شدم که به تازگی این نوع درخواستها و حتی طلاق های توافقی نیز در ابتدا به شورای حل اختلاف فرستاده می شوند و زمانی که با رئیس شعبه در این زمینه صحبت کردم با این پاسخ مواجه شدم که به ما ابلاغ شده است در مورد تمام طلاقها حتی از این نوع و یا طلاق توافقی تا آنجا که می توانیم مکررا زوجین را دعوت کنیم و تا آنجا که می شود صدور حکم را به تعویق بیاندازیم تا شاید از گرفتن طلاق منصرف شوند !!

واكنون من مانده ام با این سؤال در ذهنم که آیا معنی حمایت از زنان یعنی این ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:19  توسط هدی عمید  | 

از آن روز که دفتر " راهی " را پلمپ کردند تا امروز اگر چه اکثر اتفاقاتی که رخ می دادند ، ناخوشایند بودند ، اما در این میان بودند اخباری که شنیدنشان باعث خوشحالی بود و گروه را مصمم تر می کرد در کمک به زنانی که شاید به جز ما پناهی برای خود نیافته بودند . یکی از آن اخبار شادی آفرین ، صدور حکم طلاق برای زینب– ف بود . با هر سختی که بود به کمک واحد مددکاری مؤسسه و دیگر اعضاء موفق شده بودم عسر و حرج او را  ثابت و دادگاه را برای صدور حکم متقاعد کنم . روزی که از آخرین جلسه دادگاه  خارج  شدیم و قاضی تلویحا  اعلام کرد که حکم را به نفع ما صادر خواهد کرد، زینب از خوشحالی اشک می ریخت و به همراه پدر و مادر بسیار پیرش ، آنقدر برای اعضای راهی دعا کرد که من نمی دانستم چه واکشنی باید نشان بدهم، ولی باید اقرار کنم اگر من هم جای او بودم ، شادی ام کمتر از او نبود به هر حال هر چه باشد از زندگی با مردی رها شده بود که اگر چه ایرانی نبود اما در پناه برخی قوانین ناکارآمد و بعضا ناقص ما این جرأت را یافته بود که همسر ایرانی خود را به مدت 17 سال به بدترین نحو آزار دهد و آن زن نیز که پرورش یافته خانواده ای سنتی بود در تمام این مدت این رنج را  پذیرفته بود اما پس از بستری شدن در بیمارستان از بیم جان خود و فرزندانش ، به مؤسسه آمده بود تا بتواند از این منجلاب بیرون بیاید و امروز حدود 8 ماه از اولین حضور او در " راهی" می گذشت و بالاخره اجازه آزادی صادر شده بود . من نیز اگر چه قلبم از مرور مشکلات بسیاری که آن مرد غیر ایرانی در طول این مدت برای همسرش ، من و بعضی دیگر از اعضاء ایجاد کرده بود  به درد می آمد ، اما دیدن اینگونه شادی کردن زینب ، ارزش تحمل آن مسائل را داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:27  توسط هدی عمید  |